نوشته های پسر شهریور

طرح ، مینیمال ، کوتاهنوشته ، داستانک ، لحظه واره ، ترانک

بایگانیِ می, 2008

با يک نظر تو رو به راهم

محتاجم و عاشقي، گناهم

اصلا تو براي شانس بنداز

من حوض شترگلوي باغشاهم

در وقت نماز عين «ساهون» شده ام

در سجده مثال «هم يرائون» شده ام

شاعر نشدم ، چه خوب! اما افسوس:

دنباله روي کردم و «غاوون» شده ام

میون هفت آسمون که نه

ولی بی تو

تا دلت بخواد روی گونه هام ستاره خیس دارم

هزار و سیصد و شصت و چاهار :

عجب سال وزینی!

بی یار …

هزار و سیصد و شصت و چهار

با تو …

متولد هزار و سیصد و عشقم!

لب کارون

موشک بارون

اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیایَ وَ مَماتی ،

همه اش به پای تو …

همه اش برای عشق …

بش باد…

سلطانعلی دم دست نیست وگرنه «کفش» های ما که مدت هاست «زرین» شده …

تو ،  «ماه» ی …

من ، «ماهی»؛

یک امشب را مهمان  «حوض» دلم باش !