نوشته های پسر شهریور
طرح ، مینیمال ، کوتاهنوشته ، داستانک ، لحظه واره ، ترانکآرشیو برای آگوست, 2008
ضد شاعرانه (3)
(برای نوید محمودی)
بی کلّه بودیم
دلمون رو هم یکی برد
سقفمون هم که هیچ وقت دیوار نداشت ،
حالا تو هی بپرس :
«تا حالا به خاطر دلت
سرت رو به دیوار زدی ؟»
(برای مجید آقا عربی )
میم میم میم میم میم میم میم…
همه حرف هایم قلب به میم شده اند .
میم مثل مجید !
پ ن : دیدم به آقای عربی تقدیم بشه بهتر از اینه که به پای بقیه نفله بشه …
ضد شاعرانه (2)
اونهایی که با یه ذره بسط
یا یه سر سوزن قبض
نظم و قافیشون به آسمون بلنده
بی ظرفیتن!
جز تو همه هیچند و تو دنیا، مولا!
من قظره ام و تو مثل دریا، مولا!
من دلزده ام از کلمات ؛ الا تو :
مولا، مولا، مولا، مولا، مولا!
اعتراف می کنم تا دیشب هیچ نویسنده و محقق و شاعری کتابش رو بهم هدیه نداده بود …
دیشب نوید محمودی کتاب شعر اول و دومش رو برام امضا کرد و بهم داد …
اعتراف می کنم حس خوبی داشتم …
تجوید عشق
(1)
تا رفت مخرج ضادش را درست کند ، گرز آتشین آمده بود …
نکیر و منکر کم حوصله!
(2)
برای منم که «اخفاء» میشی
منم شدم جزء «ما بقی» ؟
(3)
ما اگه نون «ساکن» بودیم که به تو نمی رسیدیم !
(4)
به هر نون ساکنی که رسیدم
آجر شد !
(5)
همه با امامشان محشور شدند ، او با مخرج ضادش …
(6)
من ، نون ساکنی بی ادعا
تو ، زننده حرف آخر
حکم آنچه تو فرمایی!
(7)
من ، یک نون ساکن بی ادعا که آرزویش رسیدن به تو است …
( 8 )
به تو که برسم ، نه اظهار میشوم ، نه اخفا :
می میرم .
(9)
همه ، کلمه های خدائیم
تجوید خدا بیست بیسته …
(10)
طلب بلندی کرد ، همه حروفش شدن استفال :
فرعون
(11)
نون ساکنه
در برابر حروف قلبی
عاشق می شود
(12)
من حذف بشوم
تو ، یکی ات ، دو تا شود
این دیگر چه ادغامیست ؟!
(13)
خودش را پشت مخرج بقیه اخفاء می کند
نون ساکن بی حیا !
هفت باغ دل من آباد است
از غم بیش و کمی آزاد است
رو بروی نظر من حالا:
مسجد جامع گوهر شاد است
(28 مرداد ، مشهد مقدس )