نوشته های پسر شهریور

طرح ، مینیمال ، کوتاهنوشته ، داستانک ، لحظه واره ، ترانک

بایگانیِ سپتامبر, 2008

صید زمینی بر محرم حرام است

قبول!

ولی من که صید نیستم

قربانی نشانه دار تو ام…

(برای مادر علیرضا)

دم به دقیقه زنگ میزنی که سحر چی خوردی ، افطاری چی می خوری ؟

اگه راستش رو بگم که همه مسافرای اتوبوس بلیطی شهرداری بهم می خندن …

حالا چرا ناراحت می شی …

باشه اصلا راستش رو می گم ولی بین خودمون باشه ها …

سحر ، احساس می خورم …

افطاری ، کلمه …

راستی!

آبستن یه غزل پا به ماهم ، روزه هام درسته ؟

دیروز حواسم نبود تا دم غروب چند بار تمام سرم رو فرو بردم توی فکر و خیال ، روزه اینجوری که باطل نمیشه ؟

همه اینا به کنار ، کم کم دارم به نبودنت عادت می کنم ، پس کی میای ؟

دلم واسه علیرضام تنگ شده ، به نام منه و به کام بقیه …

کم کم دارم خیلی چیزا رو یاد میگیرم ، مثلا نیمرو رو اگه سه روز بذاری بیرون یخچال ، کپک می زنه …

حیف شد اون همه قارچ و گوجه … پول دو صفحه از متن هام بود …

ولی بی خیال ، مهمتر از ثانیه های عمر من نبود که بی تو کپک می زنن …

حرف آخر اینکه :

«حال من خوبه ، ولی تو باور نکن »*

 

* سيد علي صالحي

 

 


 

شیشه ای رو که یه بار خرد شده ، نمیشه دوباره خرد کرد

ولی تو ، تونستی؛

خارق العاده بدی ….

من؟
همون کاغذی که هشت بار تا خورده …

پ ن : امتحان کن ببین می تونی یه کاغذ رو بیشتر از هفت بار تا بزنی؟