نوشته های پسر شهریور

طرح ، مینیمال ، کوتاهنوشته ، داستانک ، لحظه واره ، ترانک

آرشیو برای دسامبر, 2008

این همه شعر

این همه شعار

این همه محکوم می کنیم

که کردیم…

کار دو تا لنگه کفش تو را

کی کرد؟!

یلدا بود

با تو بودم

زود گذشت …

یلدا هم یلداهای دوری !

می آیی …

دکان آفتاب را تخته می کنی؛

می آیی …

خورشید ، ماهواره ات می شود!

(1)

گرگم

ولی لباس میش پوشیده ام

اجازه هست قربانی ات شوم؟

(2)

گوسفند شدیم

قربانی زنده ماندن دیگران

نه خط به گلوی آن ها آمد

نه خم به ابروی پدرهاشان

نمرود هایی در لباس ابراهیم!