طرح ، مینیمال ، کوتاهنوشته ، داستانک ، لحظه واره ، ترانک
آرشیو برای دسامبر, 2008
دسامبر 25, 2008 روی 3:48 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر 1
این همه شعر
این همه شعار
این همه محکوم می کنیم
که کردیم…
کار دو تا لنگه کفش تو را
کی کرد؟!
دسامبر 22, 2008 روی 9:11 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر 1
یلدا بود
با تو بودم
زود گذشت …
یلدا هم یلداهای دوری !
دسامبر 16, 2008 روی 8:25 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر 1
می آیی …
دکان آفتاب را تخته می کنی؛
می آیی …
خورشید ، ماهواره ات می شود!
دسامبر 3, 2008 روی 2:52 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر 1
(1)
گرگم
ولی لباس میش پوشیده ام
اجازه هست قربانی ات شوم؟
(2)
گوسفند شدیم
قربانی زنده ماندن دیگران
نه خط به گلوی آن ها آمد
نه خم به ابروی پدرهاشان
نمرود هایی در لباس ابراهیم!