ملای ما گفت :
«بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند.»
شکایت نی از جدائیه…
اشتباه نگیر شکایت نی رو با داد و هوار نچشیده ها و نرسیده ها.
جدایی مال وقتیه که قبلا با هم بودنی ،بوده باشه …
کی تا حالا ندیده عاشق شده که نی باشه؟
کی تا حالا نچشیده ، واله شده که تو باشی؟
همیشه اول نشونت میدن ، اول یه قطره به کامت میرزن ، بعد محرومت می کنن …
اول دستت رو میگیرن و میارن وسط باغ ، چشمت که به جمال روشنی هاش روشن شد ، خوب خوب که عاشق شدی ، بیرونت می کنن و درش رو می بندن ….
کلیدش رو ولی نمیشکنن …
اشتباه گفته هر کی فکر کرده کلیدش رو شکستن …
تنبلی هات رو قایم نکن پشت اینکه فکر کنی کلید رو شکستن …
کلیدش رو نشکستن ، ولی دستت هم ندادن …
پس باید بگردی و پیداش کنی …
همینجوری ولی نمیشه …
اول باید نشونیش رو بدونی …
باید بشینی پای حکایت یه نی ، آخه فقط نی بلده نشونی اون کلید رو …
ملای ما می گفت :
«بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند»